تبلیغات
پورتال علمی فرهنگی هنری تفریحی کرکبود - مطالب داستان و حکایات طنز
پورتال علمی فرهنگی هنری تفریحی کرکبود
مقالات تخصصی , علمی ,فرهنگی ,هنری ,مطالب جالب, خواندنی ,دیدنی ,تفریحی , کرکبود

آخرین مطالب سایت

طبقه بندی مطالب سایت

نامه های حیاط

آنچه می‌خوانید متن نامه‌هایی است که از زیر درحیاط یک وamstory.mihanblog.comاحد مسکونی خالی از سکنه، داخل حیاط انداخته شده‌اند:

با سلام،‌ امروز ساعت ده، توپ دولایه ما طی شوت محکم و بی‌‌هدف یکی از بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها داخل حیاط شما افتاد. ما هرچقدر زنگ زدیم کسی در را باز نکرد،‌ امیدواریم هر وقت خانه آمدید،‌ به این شماره تلفن زنگ بزنید و بچه‌های یک کوچه را از نگرانی نجات دهید.

(یازدهم بهمن ۸۹)

با سلام،‌ امروز پدرم به من ۴۷هزار تومان داد تا قبض گاز را پرداخت کنم. در مسیر قبض گاز شما را دیدم که از لای در بیرون بود. وقتی آنرا برداشتم دیدم برای شما فقط ۷۰۰۰ تومان آمده است. گفتم: حالا که قرار است من قبض پرداخت کنم، بهتر است این قبض را پرداخت کنم و با اضافه پول به مدت ۴۰ روز،‌ روزی هزار تومان چیپس و بستنی بخرم.

(شانزدهم بهمن ۸۹)

با سلام،‌ امروز از لای در حیاط قبض تلفنتان را دیدم که اخطار قطع بود. چون احتمال دادم ممکن است تلفنتان قطع شود و و وقتی به خانه برگشتید نتوانید درباره موضوع توپ دولایه، با ما تماس بگیرید آن را پرداخت کردم. مبلغ قبض تلفن ۸۰۰۰ تومان بود که به این ترتیب من به جای ۴۰روز مجبورم، ۳۲روز چیپس و بستنی بخورم.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

روباه و کلاغ

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به  کلاغ گفت: amstory.mihanblog.com
ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان…
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت: این حرفهای مسخره را رها کن  اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

کتاب مفید

در اتاقم مشغول مطالعه بودم که برادر خردسالم وارد شد و گفت:"داداش! می شه یکی دو تا کتاب بهم بدی؟"گفتم:هر کدوم از کتابها را که به amstory.mihanblog.comدردت می خوره بردار. رفت جلوی کتابخانه و یکی دو تا کتاب به نسبت قطور را برداشت؛اما این کتاب ها به سن و سالش نمی خورد؛تشکر کرد و بیرون رفت.می دانستم که به دردش نمی خورد و آنها را بر می گرداند.چند دقیقه بعد، بلند شدم و بااشتیاق،دو سه کتاب را که به سنش می خورد جدا کردم و برایش بردم.توی اتاقش نبود.توی آشپز خانه بود.فکر می کنید چه کار می کرد؟کتاب ها را گذاشته روی صندلی؛ رفته بود روی کتابها تا دستش به ظرف شکلات برسد.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

داستان زیبای داوطلب سقوط

مدیر و 10 نفر از كاركنانش از طناب بالگردی كه در صدد نجات آنها بود، آویزان بودند. طناب آنقدر محكم نبود كه بتواند وزن هر یازده نفر را تحمل كند. كمك خلبان با بلندگوی دستی از آنها خواست كه یك نفرشان داوطلب شود و طناب را رها كند. البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر كسی حاضر نبود داوطلب شود. دراین هنگام، مدیر گفت كه حاضر است طناب را رها كند ولی دلش می خواهد برای آخرین بار برای كاركنان سخنرانی كند.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

اول رئیس!

یه روز مسؤول فروش، منشی دفترو مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر میشه.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

داستان طنز بچه شیطون

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. 

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» 

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

حكایت عرب چموش

عربی بدوی گرسنه از بیابان گذر میکرد تا به کنار نهر آبی رسید ، دید که مردی عرب سفره ای پر از نان و گوشت را جلو خود گذارده و لقمه ها را پشت سر هم با لذت میخورد . مرد گرسنه آمد و جلو مرد عرب نشست ، عرب در حین خوردن غذا چشمش به مرد بدوی افتاده و پرسید : یا اخی از کجا می آیی ؟ مرد در جواب گفت : از قبیله تو می آیم 

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

داستان زیبای روش تحمیل زور

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل ، روزولت و استالین بعد از میتینگ‌ های پی در پی آن روز تاریخی ! برای خوردن شام با هم نشسته بودند . در کنار میز یکی از سگ ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آن ها نگاه می کرد . چرچیل خطاب به همراهانش گفت : 

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

نامه پیرزن به خدا ! "داستان کوتاه"

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

ادامه مطلب

تزریق دارو " داستان طنز"

ارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت. سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند. یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی


به آلمانی گفتند که چه قدر می گیری ، گفت 100هزار دلار گفتند برای چه گفت اگر مردم برسد به همسرم


به فرانسوی گفتند چقدر گفت 200 هزار دلار که اگر مردم 100هزار برسد به همسرم و 100 هزار برسد به معشوقم


به ایرانی گفتند چقدر می گیری گفت 300 هزار دلار گفتند چرا گفت 100 هزار دلار برای شما که اینجا دارید زحمت می کشید بابت شیرینی، 100 هزار دلار هم واسه خودم، 100 هزار دلار هم می دهیم به این آلمانیه و دارو را به او تزریق می کنیم.

.

پورتال  علمی فرهنگی هنری کرکبود

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

خواندنی ها و دیدنی های روز

جستجو

دسته بندی محصولات فروشگاه

← آمار کرکبود

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
============================== اخبار خوب ایران و جهان
فروشگاه اینترنتی کرکبود
فروشگاه بزرگ اینترنتی غضنفر
MRN دانلود جک اس ام اس آموزشی ... رایگان
سایت خبری بخوانید
فروشگاه بزرگ اینترنتی نردین شاپ